" دیوانه ای پشت ، دیوار"

مثل دیوار سیاهی شده ام ، که یک دیوانه ، با رنگ سبزِ مات رویش نوشته: آزادی.

سه‌شنبه 7 شهریور 1396 ساعت 01:47 ب.ظ

فراموش شدگان- مریم بشردوست


"فراموش شدگان- مریم بشردوست"
«به خودم آمدم و به طرفش رفتم.صورتش را- که همیشه امتناع می کرد- بوسیدم.شش ماه بود که گرفتار این درد لعنتی شده بود.او بچه ی کاشان و خیلی باصفا بود،تنها بچه ی خانواده ی یک پدر و مادر پیر که بعداز سال ها نذر و نیاز خداوند لطفی کرده و این دختر را به آنها عطا کرده بود.هفده سال برایش نقشه ها کشیده اند تا روزی که اولین خواستگار به دستگیره ی در ضربه زد و همه را خوشحال کرد.چنان ساده و بی ریا این ازدواج صورت می گرفت که این زوج برای جواب آزمایش به نزد پزشک رفتند و آنجا بود که ورق زندگی لیلی عوض شد.طبق تشخیص پزشکان،او به سرطان خون مبتلا بود.»/ص 8,7/
************************************
مقدمه:
اسم من مریم و بچه شمال هستم.زادگاهم روستایی ست به نام "سنگر". از کودکی عاشق نوشتن بودم و تا اندازه ای نیز در این کار موفق بوده ام.این کتاب حاصل تجربیات تلخ و شیرین من از بیمارستان است که لحظه به لحظه تمامی حوادث آن را لمس کرده،دیده و چشیده ام.این نوشتار قصه نیست،داستان کاذب نیست،بلکه همگی آنان واقعیتی ست که تا به حال آن را برای کسی بازگو نکرده ام.خواننده ی گرامی!هر آنچه را که شما در این نسخه مطالعه می نمایید حقیقت است و انگیزه ی من از نوشتن این بوده که وفای به عهد نمایم.عهدی که قبلا با الگوی درد و رنج در این بیمارستان-یعنی بیمارستان امام خمینی (ره)- بسته ام.این کتاب رنج نامه ی انسان هایی ست که با داشتن هزاران آرزو به دردهای مختلف سرطانی مبتلا شده و درگذشته اند و این دنیای فانی را ترک کرده و رفته اند.من،مریم،وارث تمام آن دردها و رنج ها می باشم. بیمار هستم و همه پزشکان از بهبودی من اظهار ناامیدی داشته و دارند.می خواهم بعداز من دست خطی بماند تا انسان هایی که به این دنیای ظاهری دل بسته و فریفته شده اند بی اعتبار بودن آن را ببینند،حس کنند و لمس نمایند.از شما خواننده ی عزیز و گرامی خواستارم،از آنجایی که این سخنان از عمق دل و قلب نوشته شده است آن را به زیر پا نیندازید؛زیرا در پای نوشتنش قلبم را همراه با درد و رنج گرو گذاشتم،تا این مسئولیت مهم را ادا نمایم و به سرانجام رسانم.همچنین خواهشمندم،کاملا به دقت و با تفکر رنجنامه ی فراموش شدگان را بخوانید تا به امید حق تعالی تجربه هایی به تجربیات مفیدتان اضافه گردد.در پایان ، این اثر را به مادرم تقدیم می کنم، که در تمام مراحل بیماری ام پرستار من بوده و از همسرم،پویا،که با وجود ناامیدی با هدیه کردن عشق پاکش ذره یی امید زندگانی و زنده بودن را به من ارزانی داشت،قدردانی می نمایم.


والسّلام

**********************************
پ ن
1:این هم متن کامل مقدمه ی کتاب فراموش شدگان.
پ ن
2:حیفم آمد از نوشتن مقدمه ی این کتاب -که جزو 
مهم ترین بخش های آن است- صرف نظر کنم. و بهتان نگویم کجا پا گذاشته اید، و قرار است با چه چیزهایی روبه رو شوید، و چه بخوانید.

**********************************
 کتاب فراموش شدگان به قلم مریم بشردوست رمان نیمه کوتاهی ست که نخستین بار در سال
1383 و توسط انتشارات " امام عصر" به چاپ رسید.
این کتاب داستانی و زیبا داستان دختریست به نام مریم که دچار بیماری سرطان است.مریم که حدود چند ماه(سه ماه) است که در بیمارستان بستری شده؛ حال مثل همیشه - پس از گذشت تعطیلات - به بیمارستان بازمیگردد و شروع روایت مریم، از آنجاست.مریم، داستان زنان و دختران جوانی را روایت میکند که به بیماریهای سرطانی مبتلا هستند.زنان و دخترانی با بدنهای خسته و رنجور و حالی رو به وخامت؛ در انتظار و آرزوی مرگ.مریم نگارنده ی این اثر که خود نیز روزی جزو آن بیماران بوده؛ خاطره وار، داستان انسانهایی را روایت میکند که از دنیای فراموش شدگان  سر در آوردند. او همه ی آن اتفاقها را در کتابش به تصویر کشیده؛ محیط بیمارستانی همیشه شلوغ و بیمارانی که حال چندان خوبی ندارند.چنانکه در بخشی از کتاب میخوانیم:
ضربان قلبم به شماره افتاده بود.نمی دانستم چرا چنین احساسی دارم.پشت در اتاق لیلی بودم،اما جرأت وارد شدن نداشتم.اتاق مملوّ از دکتر بود و پرستارها با دستگاه های مختلف، به طرف اتاق لیلی می دویدند.از لابه لای جمعیّت پزشکان نگاهی انداختم.صحنه ای که هرگز از یادم نمی برم.بله! لیلی بود که خون بالا می آورد و موهای بلند مشکی او در خون قرمزش غرق شده بود.با صدایی ضعیف صدایش کردم و از او خواستم که مقاومت کند،امّا نمی شد؛ زیرا دیگر پایان خط بود./ص
14,13/
فراموش شدگان با زبانی ساده و معمولی بیانگر عواطف و احساسات انسان هایی ست که در دنیای فراموش شدگان زیستند.مریم بشردوست، نویسنده ی این رنج نامه ی زیبا و غم انگیز و هم جنس همان فراموش شدگان و هم نسل همان هاست.این رمان نیمه کوتاه پر درد بی شک، زندگینامه ی خیلی هاست.که همه ی آنها جدا شده از دنیای دیگری هستند به نام دنیای فراموش شدگان.دنیایی حقیقی و واقعی؛ یک دنیای کاملا واقعی.
فراموش شدگان را نمی توان یک کتاب سوررئالیسم و یا یک کتاب ادبی به تمام معنا دانست؛ متون این کتاب به صورت ادبی نوشته شده است اما کتاب فاقد بار ادبی ست.از این جهت این کتاب را به دوستداران کتابهای روایی و خاطره وارانه و البته کوتاه که به صورت کاملا جدی به متن کتاب اهمیت نمی دهند توصیه میکنم.البته اگر از حق نگذریم موضوع و ایده پردازی کتاب جالب و میشود گفت قابل قبول است و کتاب از نظر موضوع و محتوا در میان کتابهای مشابه خود در جایگاه مناسبی قرار دارد.
متن کتاب براساس زندگی نویسنده نوشته شده و میشود گفت یک زندگینامه ی و یا یک شرح حال کوتاه و مختصر و در گفتار - خلاصه و مفید- است.نویسنده در کل کتاب نه تنها به یک موضوع، بلکه به نقل چند موضوع جدا از هم می پردازد اما با این حال، صدمه ای به متن کتاب وارد نشده است.متون کتاب واضح و ساده فهم اند و مخاطب (خواننده) مشکلی در مفهوم متن کتاب حس نخواهد کرد.
مریم بشردوست برعکس برخی از نویسندگان -که با یک کتاب در جایگاه نویسندگی ماندگار میشوند- به غیر از این کتاب، اثر دیگری به چاپ نرسانده است. یا حداقل آن اثر در دست و یا شناخته شده نیست.


بیماریهای صب العلاج؛ طویل العلاج و یا لاعلاج:


شاید بشود گفت، تمام حرف داستان، تمام ایده پردازیها، تمام شخصیت سازیها و تمام محتوای آن، درباره ی این موضوع و یا مشکل است. زیرا مریم، شخصیت اصلی که تمام بار کلمات روی دوش اوست، خود دچار بیماری صعب العلاجی است.ازسوی دیگر، او خاطرات سایر بیماران را نیز روایت میکند.که برخی دچار بیماری صعب العلاج و برخی دچار بیماری طویل العلاج و برخی دچار بیماری لاعلاجی هستند.در این کتاب تمام خاطراه های این بیماران روایت میشود و طبیعتا، بخش مهم و قابل ملاحظه ای از کتاب صرف نقل چنین موضوعی شده است.


تنهایی های مداوم:


به نظر میرسد که تنهایی، یک مقوله ی بی اهمیت یا حداقل بی ضرر باشد.بشردوست در کتابش، جدا از موضوعات دیگر که به آن خواهیم پرداخت از تنهایی نیز سخن گفته است.تنهایی مداوم.یک تنهایی کشنده و دردناک.چنانکه در بخشی از کتاب می خوانیم:
شیرین ترین یا حسرت بار ترین لحظات یک مریض زمانی ست که به روز ملاقات تعلق دارد.آدم چنان خودش را پروبال بسته می بیند که نپرس؛ بخصوص که در غربت باشی.روزهای ملاقات، من از جمله کسانی بودم که ملاقاتی نداشتم.من و مریض هایی که غریب بودیم، سعی می کردیم در کنار هم باشیم تا احساس غربت زیاد آزارمان ندهد.
برای من خیلی کم پیش می آمد که در کنار بچّه ها باشم. همیشه روزِ ملاقات روی من اثر نامطلوب می گذاشت و اغلب سعی می کردم خودم را به خواب بزنم،یا زیر ملحفه پنهان می شدم و آرام آرام گریه می کردم./ص33,32/
تنهایی، انواع مختلفی دارد.بعضی تنهایی ها هستند که جدا از پنهان بودنشان یقینا زجر آورند. برخی تنهایی ها با کمی تلاش رفع و فراموش میشوند اما وای از تنهایی های ناقلق.که تا جانت را نگیرد، دست بردار نیست:
سرِ کوچه مان رسیدم. درب خانه ام را، که هیچ خوشی در آن ندیده بودم، باز کردم و مدّتی را در حیاط خانه نشستم.نگاهی به دلمردگی زادگاهم کردم. از پلّه ها بالا رفتم. اتاق هایم بوی زندگی نمی داد و بوی نم همه جا را برداشته بود. در آن تنهایی که دیگر نه همسر مهربانی داشتم، که مرا تسکین دهد(چون با بی وفایی مرا با تمام احساساتم در گوشه ی بیمارستان ترک کرده و رفته بود) و نه فرزندانم، که به اجبار همسرم و به فرمان آن ظالمِ کافر، مرا ترک کرده بودند.

/ص77/

و امان و صد امان از تنهایی های ناقلق.


معنویت و عرفان:


در بخشی از کتاب، نویسنده به معنویت حاکم میان بیمارانی اشاره می کند که از جان هایشان دست شسته اند.به نظرم،حتی تصورش هم زیباست.زیبا که نه،فوق العاده:
به هنگام سحر،جمع ما عرفانی بود.یک مشت مریض- که دست از دنیا شسته بودند-،سحرگاهان یک زیلو پهن می کردند و کف سالن می نشستند و دعا می خواندند.شما،معنویت آنان را در هیچ کجای دنیا نخواهید دید.
48/


فقر و فلاکت:


به قول معروف:« هرچی سنگه، مال پای لنگه».
بشردوست در بخشی از کتاب فراموش شدگان از فقر سخن گفته است. نه فقر فرهنگی؛ نه فقر معنوی، بلکه فقر مالی.که در جای خودش میتواند مهم باشد و اساسی:
اکثر کودکانی که در بیمارستان خوابیده بودند،خانواده هایشان در فقر به سر می بردند.حال تصوّر کنید در آن گیرودارِ فقر،دردِ لاعلاجی هم گریبانگیر خانواده شود!./ص
30/


در گیرو دارِ مرگ و زندگی:


گاه انسان در بین مرگ و زندگی گیر می افتد. در بین یک دو راهی که فاصله ی آن به اندازی یک سر سوزن یا به باریکی یک تارِ موست. شاید هم، باریک تر:
وقتی به مادرش خبر دادند که دخترت زنده شده، مادرش دیگر داشت دیوانه می شد. تلاش دکترها برای بهبودی ندا داشت نتیجه می داد و خوشحال بودیم.یک هفته از این ماجرا گذشت. یک روز صبح ندا حالش بد شد. دکترها بالای سرش آمدند و با اینکه تلاش زیادی کردند، امّا نتوانستند ندا را نجات دهند. او برای بار دوم مرد و این دنیای بی وفا را ترک کرد.

خودِ ندا یک حدیث بود و رفتنش حدیثی دیگر. من تا سه روز منتظر برگشتن ندا بودم و او دیگر نیامد و برای همیشه ما را تنها گذارد و رفت.برای من جای سوال بود که چرا ندا برنگشت؟ آمده بود که چه چیزی را ثابت کند؟.../ص59/

بشردوست در فراموش شدگان به نقل خیلی از اتفاقات روزمره، که گاه برای برخی از ما معمولی جلوه میکند پرداخته و به نظرم اینکار او واقعا کار ارزشمندی ست.


مُرده پرست:


شاید در صحبت های روزمره از این کلمه استفاده کرده و یا آن را از دیگری شنیده باشید.باری، درک معنی این کلمه چیز بسیار سختی نیست و وقت زیادی نمی گیرد:
ساعت هفت صبح عمل تو تموم شد و تورو به بخش منتقل کردیم و منتظر بودیم که به هوش بیای و تو بیست روز تموم در کما بودی. روز پانزدهم بود که دیگه ناامید شدم و به مادرت گفتم مریم برنمیگرده! مادرت با شمال تماس گرفت و تمام مقدّمات بعداز دفنت رو هم آماده کردن.حتّا برات قبر هم خریدن! تموم فامیلای تو، که تا الاّن هیچ کدومشونو ندیده بودم، به غیر از خواهرت، خودشونو به اینجا رسوندن که برای مادرت خودشیرینی کنن که ما اومدیم و تورو دیدیم.با خودم گفتم:
 در حیرتم از مردم مرده پرست! از طایفه ی زنده کش مرده پرست، تا زنده س می کشنش از جفا، وقتی که مرد می برنش سر دست!.../ص65,64/
با این تفاصیر فراموش شدگان را میتوان یک کتاب رئال گریه آور دانست که بی هیچ آلایشی به بیان مشکلات معمول می پردازد.

اشکالات جزئی:

 کتاب فراموش شدگان جدا از تمام محسنات و خوبی هایی که در بالا عرض شد مانند هر کتاب دیگر دارای اشکالات جزئیی نیز هست.این اشکالات که مختص به افعال جملات و زمان آن است را میتوان از اشکالات جزئی این کتاب برشمرد.اما جای شکرش باقی که که این اشکالات صدمه ی آنچنانیی به روایت داستان و یا متن کتاب وارد نکرده است.
کتاب فراموش شدگان اثر خانم مریم بشردوست را به دوستداران کتب روایی و نیمه کوتاه توصیه میکنم.
******************************************
پ ن
1: فراموش شدگان/انتشارات امام عصر(عج),چاپ اول ,80/1383 صفحه/
پ ن
2: قیمت کتاب من 600
تومان است.- بشنو و باور نکن- کارش فقط یک برچسب است و تمام.

نظرات (2)
+ n-a-f-a-s [ ایران ]
سه‌شنبه 28 شهریور 1396 ساعت 08:08 ب.ظ
امتیاز: 1 0
پاسخ:
بسیار متشکرم.
+ میله بدون پرچم [ ایالات متحده آمریکا ]
سلام
این فضا خیلی دردناک است و تاثیرگذار... اما همین قسمتهایی که در اینجا خواندم چقدر اشکالات ادبی و غیرادبی داشت! وقتی در مقدمه به خواننده توصیه می کنیم نوشته های ما را به دقت بخواند چقدر خوب است قبلش دقت کنیم چنین اشتباهاتی نداشته باشیم. البته شاید این موارد برای کسانی که کتابها را معمولا زیر دست و پا می اندازند مهم نباشد! (واقعا چه کسانی چنین می کنند که در مقدمه توصیه شده این کار را نکنند؟)
این موارد به کنار
اصلا بی خیال
یک سوال: نویسنده در کدام قسمتهای جهان زندگی کرده است که مدعی شده معنویت در انجا از همه جای دنیا بیشتر بود و...؟؟
جمعه 24 شهریور 1396 ساعت 09:07 ق.ظ
امتیاز: 1 0
پاسخ:
سلام برشما.
بله؛ در این زمینه با شما موافق هستم اما باید این نکته را به یاد داشت که نویسنده در چه شرایطی دست به قلم شده است.در هر صورت "الله و اعلم".
در مورد پرسشی که در انتها مطرح کردید باید بگویم، هر انسان، گاهی، تحت شرایطی قرار می گیرد که مثال ش در کتاب نیز موجود است؛ همه ی ما گاهی چیزهایی را حس و لمس می کنیم که مطمئن هستیم دیگران آن را نچشیده و نمی چشند. فکر می کنم گاهی، شما نیز چنین حسی را داشته اید.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :
      



در این وبلاگ
در کل اینترنت

ابزار وبمستر

پشتیبانی